|
الهی و ربی من لی غیرک
|
||||
|
|
||||
به خودت قسم دیگه کم اوردم...اخ خداااااااا
نمیتونم مقاومت کنم .
دارم از بین میرم
به دادم برس
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره...
چقدر دلم برات تنگ شده.فقط برای تو...
+
نوشته شده توسط زهرا

ادمک!
اخر دنیاست ...
بخند.
+
نوشته شده توسط زهرا

دیگر تاب دوری تو را ندارم
جان دل پر دردم خدا... جز تو که کسی رو ندارم عشق همیشگی من. چقدر ارومم با تو خدایا ! این ادم خاکی تنهاست.. منو رها نکن خدا از اغوشت.دارم سقوط میکنم. 
+
نوشته شده توسط زهرا
|

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ای عروس هنر از بخت شکایت منما حجله حسن بیارای که داماد آمد دلفریبان نباتی همه زیور بستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
+
نوشته شده توسط زهرا

ای بازیگر!! گریه نکن ما هممون مثل همیم .صبحها که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم. یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش! یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش! کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست!! هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله ی خواب! نقش یه دریچه رو رو میله ی قفس بکش برای یکبار هم که شده جای خودت نفس بکش!! کاشکی میشد تو زندگی ما خودمون باشیم و بس.تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس! تا کی به جای خودمون نقابمون حرف بزنه!؟ تا کی سکوت و رگ زدن نقش نمایش منه...؟!!! 
+
نوشته شده توسط زهرا
|
