تبليغاتX
...در نهایت شب...
SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com

SohrabSepehri.com
 
 
 

من زندگي را براي عشق مي خواهم

مي خواهم تا ابد عاشق بمانم


مي خواهم براي عشق بخندم و برايش گريه کنم

مي خواهم با عشق به خدايم برسم

مي خواهم عشق را ثابت کنم

مي خواهم براي عشق بميرم

 
+ نوشته شده در Wed 15 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


                      

              قلبم را از سیمهای ستاره ساخته اند

                                نمیشکند

                         فرو می ریزد       خاموش میشود

   

+ نوشته شده در Sun 12 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته قدم بر دارید

مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در Sun 12 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم؟

شب از خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

به سان قایق سر گشته روی گردابم.

+ نوشته شده در Sun 12 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


خانه ی دوست کجاست؟!  در فلق بود که پرسید سوار .

اسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت  کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است .

می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ سر به در می ارد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد.

در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی :

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست؟"

+ نوشته شده در Sun 12 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


سلام بر لبان تشنه ات حسین جان

سلام بر عباس حسین(ع)

سلام بر کربلا

سلام بر ظهر عاشورا

امیرم !

نبینم کربلات رو من میمیرم

+ نوشته شده در Thu 9 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


حوصله ی نوشتن ندارم چرا؟

+ نوشته شده در Tue 7 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA


دور باید شد از این خاک غریب

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست

+ نوشته شده در Thu 2 Feb 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


             

 

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


السلام علیک یا ابا عبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک...

حسین جانم

Image hosting by TinyPic

کاش این ماه محرم دیگه استفاده کنم

حسین(ع) من همیشه ارزو دارم به عشق تو زنده بمانم

به عشق تو نفس بر ارم

به عشق تو نگاه کنم

به عشق تو بگریم

به عشق تو زندگی کنم

به عشق تو بمیرم

.

.

.

و در نهایت گرفتار عشق زیبای تو باشم

چرا که کسی که با تو زیست

و با تو مرد

و با تو بود تا همیشه

همه ی وجودش عاشق است

نصیب همه مان بگردان زیارت حرم شش گوشه ات را

چرا که حریم یارمان زیباست ...

التماس دعا از همه ی دوستان در ایام محرم الحرام

 

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


ای ساربان اهسته ران

                       کارام جان گم کرده ام

اخر شده ماه حسین(ع)

                      من میزبان گم کرده ام

+ نوشته شده در Tue 31 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


چقدر دلم گرفته...

بازم جمعه هستش و بی قراریه دل

منتظر چشم به راه دوخته ام

الی متی احارفیک یا مولای

یا ابن الحسن!  التماس دعا.

+ نوشته شده در Fri 27 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


و مدتي است به اين مي انديشم كه:

چقدر

        باخدايم

                     انس گرفته ام؟

چقدر

        با خدايم

                   سخن گفته ام؟

چقدر

        براي او

                   گريسته ام؟

ايا صداي فرياد مرا مي شنود؟

كه ميخوانم او را ...

مي خوانمش تا اوج باور...

چقدر

غريب گشته ام خدايا!

ايا دور از تو ام؟

الهي و ربي من لي غيرك...

+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


حقیقت بی پرستش فلسفه و دانش هست و پرستش بی حقیقت بت پرستی یا شهوت!

مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمیگوید ؟

مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تاب ترین عشق و گدازانترین ایمان

و داغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس و خالص ترین گفتن

و لطیفترین دوست داشتن است که همه در کوره ی یک دل به هم امیخته و ذوب شده اند

و قطره ای شده اند به نام اشک؟

گریستن یعنی تجلی طبیعی یک احساس حالتی جبری و فطری از یک عشق یک رنج

یک شوق یا اندوه.

(دکتر علی شریعتی)

 

 

+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


کاش از حلقه ی زلفت گرهی در کف بود

                                               که گره باز کن عقده ی هر مشکل بود

 

+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


ماییم که گه نهان و گه پیداییم

                 گه مومن و گه یهود و گه طرساییم

تا این دل ما قالب هر دل گردد

هر روز به صورتی برون می اییم

+ نوشته شده در Thu 26 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید   داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سرو سامانی من گوش کنید   گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این اتش جانسوز نگفتن تا کی؟    سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم    ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم   بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم

کس در ان سلسله غیر از من و دلبند نبود   یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت    سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت    یوسفی بود " ولی هیچ گرفتار نداشت

اول انکس که گرفتار شدش من بودم     باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او     داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلا رایی او     شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد    کی سر برگ من بی سرو سامان دارد؟

 

زهرا .م

+ نوشته شده در Sat 21 Jan 2006ساعت توسط Miss.ZahrA |