سال ۸۴ با همه ی خاطراتش با همه ی خوبیهاش با همه ی بدی هاش
با همه خاطرات شیرین و تلخش دیگه داره تموم میشه .
همیشه روزهای اخر یک سال ساعتهای اخر یک روز دقیقه های اخر یک ساعت و ثانیه های اخر یک دقیقه برا ادم
حس عجیبی رو به ارمغان میاره
کمتر از ۶ ساعت از امسال نمونده
نمیدونم چه جوری سپری شد ؟
ولی دلم گرفته ...!
خدا کنه که سال بعد بهتر از الانم باشم زیاد دور نیست همین فردا
سال بعده. سال ۸۵ داره میاد با همه ی شادی و غم و نگرانی ها دلخوشی ها
زیبایی ها و ...
و ۸۴ داره با غربتی هر چه تمامتر میره سال پر از ماجرا سالی پر از غم ...![]()
۸۴؟!
برو به سلامت تا روزی برسه که شاید تو شاهدی بر گریه های شبانه ی من باشی ...بگذریم
دوستان عزیز !
چه حرفی این روز اخر با سال ۸۴ دارید ؟
همیشه حرف اخر خیلی زیبا میشه البته شاید بعضی وقتها
حرف اخر خودتون رو توی این سال بنویسید
شاید برا نوشتن این مطلب کمی دیر شد ولی بازم یه ۶ ساعتی مونده
منتظر نظراتتون هستم![]()
زهرا.
اگه يكمي فكر كني ميبيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره/اگه يكمي بيشتر فكر كني ميبيني زندگي ارزش مردن هم نداره/اگه كمي زيادتر فكر بكني ميبيني كه مردن و زنده بودن ارزش فكر كردن نداره/هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده وشايدبزرگترين آرزوي فردات باشه/پس سعي كن قدر چيزي كه امروز داري رو خوب بدوني
.......................................................
: قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یک داستان عاشقانه و واقعی شد! تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی! چه زیبا پر کشیدیم به سوی دشت پروانه ها
........................................................
): چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حرکت میدادم! لحظه سفرتا لحظه زیبایی بود ، لحظه ای که بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی!
........................................................
): من نیز در کنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی که عکس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می کردم
........................................................
حرفای دل اقا حمید (عشق کلاغ)
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و ویرانه خویش
میبرم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ کناه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
میبرم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
شادي نيست!
گاهي جدايي و غم و حسرت است.
پس از عشق پرهيز كن !
حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد،
حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
اخوان ثالث
اغاز کنیم .انشا الله
اربعین حسینی رو تسلیت عرض میکنم
با ارزوی سالی پر از خیر و برکت برای همه ی شما
و با امید به اینکه در سال جدید هممون بهتر از الانمون باشیم
سال نو رو تبریک عرض میکنم

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
هوايي دگر است
گويي که از اين پس دل ما در به در است
من دست تو را دست محبت ديدم
در چشم تو من ديده ي منت ديدم
من دست تو را دست محبت ديدم
در چشم تو من ديده ي منت ديدم
از عشق تو من خانه خرابم
از عشق تو من ديده پر آبم
از عشق تو من خانه خرابم
از عشق تو من ديده پر آبم
از عشق تو من ديده پر آبم
با وسوسه ي عشق تو چندي ست که در حال ستيزم
با خود بجدالم که زدستت بگريزم نگريزم
بگريزم
از عشق تو من خانه خرابم
از عشق تو من ديده پر آبم
از عشق تو من خانه خراب
شعر از صولتی(از طرف اقای محمد سلیمی)
خیلی خوش گذشت
از همگی ممنونم
اگه خدا بخواد
.........![]()
شقايق ، زندگی ام بی همدم و هميار است
شقايق ، دنيا برايم قفس است و عاشقی نيز برايم مثل رود زودگذر است
شقايق، اشكهايم پايان يافتنی نيست
شقايق، سرنوشت با من يكی نيست
شقايق، گذشته های شيرينم ماندنی نيست
شقايق ، تنهايی با من هم صدا ست با من غريبه نيست
شقايق، گلهای باغ زندگی ام باز شدنی نيست
شقايق ، تو گلی هميشه عاشق ، تو كه می دانی درد عاشقی را ،
ناگهان دری گشوده شد
یک کبوتر سپید... پر کشید
اسمان دوباره غرق نور شد
عاقبت فرشته ای برات می دهد مرا
اسمان شبی
نجات می دهد مرا
مگر انچه که بوسیله ی ان رضای خدا بدست اید و برای خدا باشد و نزد خدا هیچ چیزی دشمن تر از دنیا نیست
که ان را افرید و از ان روی بر گردانید و به ان توجه نکرد و تا قیامت هم توجه نخواهد کرد!!!
خدایا تنهایمان مگذار![]()
یکی از همین جمعه ها ... که بی تو می گذرند
یکی از همین جمعه ها که غروبهایش بی خورشیدند
یکی از همین جمعه ها ... که دلمان عجیب میگیرد
و زیر لب زمزمه میکنیم "کی باشد که ادریس بیاید"

.jpg)
.jpg)
الهی بشکند دست ....![]()
![]()




